پسر عزیز من...

توی ماشین وقتی از مدرسه سوارش کردم و داریم برمیگردیم از جلوی تاب و سرسره رد میشیم.

پسرک: مامان میشه نگه داری برم بازی کنم...

من: اصلا مامان جان.با این خستگی اصلا نمی تونم.تازه باید بریم دنبال داداشت خونه مامان جون..

پسرک: مامان تو رو خدا نگه دار دیگه.

من: باز شروع کردی.الان میگم وقتش نیست.یه موقع دیگه...

پسرک:باشه مامان.میگم یک کمی اخمو هستی امروز؟؟آها فهمیدم تو هم مثل من وقتی آفتاب زیاده اخمو میشی.مگه نه؟؟اخمو بودن مال آفتاب هست نه چیزه دیگه...آها

و من شرمنده از بداخلاقیم میگم: آره پسرم منم مثل تو تو آفتاب اخمو میشم!

/ 3 نظر / 10 بازدید
عاطفه

[گل][گل][گل] یه آدمایی هستن که دلت رو واسه آدمایی که نیستن تنگ می کنن ... [گل][گل][گل]

آوات

عینک افتابی بزن اخمویت بره :)